الهه

پيام‌امام‌عصر(ارواحنا‌فداه)‌به‌شيعيان

 

 

 

( انّا غیرُ مُهملینَ لِمراعاتکم وَلا ناسینَ لِذکرکم و لولا ذلکَ لَنَزلَ بکم

 الاواه واصطلمکم الاعداء )

 

 

ما در رعایت حال شما کوتاهی ننموده(رهایتان نمی کنیم) و شما را

 فراموش نکرده ایم و اگر که چنین نبود ، محنت و گرفتاری بر شما

نازل می شد و دشمنانتان شما را ریشه کن می کردند.

                                                             

 احتجاج . ج 2 . ص 233

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٢ دی ،۱۳۸٦ - الهه شرفي

يار‌مهربان

         عاشقان تو جدا و تو جدا می گردی 

                                          ما به قربان تو گردیم کجا می گردی

        مهربانا

       سالهاست که در انتظار آمدنت جمعه ها را می ستاییم .

        شبهای جمعه را گرامی می داریم و روزهایش را به امید روز 

       وصل دست از پا نمی شناسیم تا شاید سعادت دیدارت نصیب

       ما گردد ولی هر بار که جمعه تمام می شود و چشمانمان از

       دیدارت محروم می ماند همچون کبوتری بی بال و پر به گوشه 

 

        ای می نشینیم و  در انتظار جمعه ای دیگر لحظه شماری

        می  کنیم.

         مهربانا

         کی می شود که بیایی و با یک نگاه روحمان را در چشمه

     کوثرشستشو دهی و آن را به زیباترین صفات گل یاس و مریم زینت دهی .

  تا ما یاد بگیریم مثل مریم پاک و بی ریا باشیم

                  یاد بگیریم مثل یاس با همه مهربان باشیم

                یاد بگیریم مثل شقایق هر کس بر ما لبخند زد ،

                                                        لبخند پاسخش دهیم

           ای کاش تمام انسانها زیبایی ظهور را درک می کردند 

          آنوقت بود که همه با هم دستهایشان را به سوی آسمان

          بلند می کردند و به درگاه پروردگار نوای عجل لولیک الفرج

         سر می دادن

         ای کاش می دانستند که در ظهور کسی دل یاس را

        نمی رنجاند

           کسی شقایق را زیر پای خود لگر نمی کند 

 اگر همه می دانستند آن وقت دنیا پر از یاس و مریم می شد و

      آنوقت تو می آمدی

 می آمدی و با دستهای مهربانت شاخه های خشکیده را هرس 

    

      می کردی و به رسم مهربانیت دلها را پر از عطر یاس می کردی

                                                      به امید آن روز

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢۸ آذر ،۱۳۸٦ - الهه شرفي

ميتريه منجی موعود بوديسم


    همان طور كه گفته شد، مفهوم منجي و موعود در بودا را مي توان در  همين مفهوم ميتريه ـ كه علی رغم اختلافات موجود، در هر دو مكتب عمده بودايي مشترك است ـ به وضوح ديد. 

  ميتريه بوديستوه اي است كه در آينده مي آيد، و هم اكنون در حال

  كمون است. او منتظر است كه زمان بروز و ظهور او در روي زمين

   اقتضا شود؛ در آن وقت، مرتبه شهود و اشراق را حاصل كرده، خلايق

   را در عصر خويش، همانند گوتمه، به سرمنزل سعادت رهبري کند، و

   به همگان مژده رهايي داده آنها را از چرخه برگشت به دنياي سراسر رنج نجات مي دهد. 

      مفهوم ميتريه در بوديسم ـ و خصوصاً در مهايانه ـ مورد احترام و

   بزرگي خاصي است، و از او تمثالها و پيكرهايي ساخته شده، و او را

  در نهايت مجد و بزرگي، به هيئت مردي نشسته كه آماده برخاستن است، نشان داده اند. 

  اگر چه در مورد جزئيات اتفاقات و زندگي ميتريه به هنگام زندگي در

   اين دنيا، معلومات يكسان و زيادي در متون مقدس بودايي وجود

    ندارد، ولي اعتقاد به آمدن او در بوديسم، يك اصل انكارناپذير است. 
    در «كانون پالي»، نام ميتريه در بخش «چكه وتي سيهه ناده» برده 

  شده است و در آثار بودايي غيرپالي نيز چند اثر به ميتريه اختصاص يافته است. 

     در مهاونسه که به تاریخ سریلانکا می پردازد روز شمار حوادث

     مربوط به قیام میتریه به وضوح چنین گفته شده است:

 

پس از آن كه شاكيه موني به پري نيروانه (نيروانة بزرگ) رسيد، جهان پاي به سراشيبي اجتماعي و كيهان شناختي نهاد؛ پنج هزار سال پس از آخرين بودا، آفتاب آموزه‏هاي بودايي افول مي‏كند و طول عمر آدميان به ده سال فرو مي‏كاهد. در اين زمان، چرخه‏ وارو مي‏گردد: زندگي متحوّل شده، به طوري كه متوسط عمر مردم به هشتاد هزار سال مي‏رسد. با اين عمرهاي طولاني و زمينة مناسب براي تعاليم بودا، يك ((‏چكره ورتين Cakravartin)) يا (راهنما) خواهد آمد. او براي مردم رفاه و بهروزي مي‏آورد و آموزه‏هاي بودا را ترويج مي‏كند. آن گاه كه چنين فضايي بهشت گون فراهم آمد، ميتريه از آسمان ((‏توشيته Tushita)) نزول مي‏كند، بوداييِ خويش را به كمال مي‏رساند، و درمه را به فرهيختگان مي‏آموزد. ((‏مَها كشيپه Mahakashyapa))، از مريدان برجستة بودا، از خلسه‏اي كه پس از پري نيروانة معلم خويش بدان فرو رفته بود، بيرون مي‏آيد تا بار ديگر بودا را خدمت كند و آموزه‏هاي آن روشني يافته را بشنود.

عقيده به هزاره مَيْترِيَه هنوز در مناطق بودايى جنوب آسيا و جنوب خاور رواج دارد. در شرق ميانمار اين باور هست كه بوداوْ، آموزگار نام آور معاصر، همچون مَيْترِيَه، بوداى آينده (موعود)، شاه جهان بود. يكى گرفتن مَيْترِيَه با رهبران و بنيادگذاران، پيوسته در ميان بوداييان آسيا ديده مى شود

   به نظر برخى دانشمندان، انديشه بوداى آينده (موعود) احتمالاً از 

   مفهوم ايرانىِ سوشيانتِ   استپى.اس. جَيْنى مى گويد

   سرچشمه تحول مَيْترِيَه در مكتب مَهاسنگيكه بود. در حالى كه

   تِيروادَه به مَيْترِيَه توجه اندكى دارد، تا آنجا كه در كانون پالى فقط يك

   اشاره ديده مى شود، مَهاوَستوُى مَهاسنگيكه شمارى از بندهاى

   خود را به مَيْترِيَه، مفهوم نام او به مثابه اَجيته، شرح حوادث

   زندگى هاى گذشته او، و نقل پيشگويى هاى شاكيه موُنى از

  بوداگىِ او اختصاص مى دهد. بنابراين، اسناد و اطلاعات زيادى در

  توجيه اين مطلب هست كه پژوهش در پيرامون مَيْترِيَه بخشى از

  حوزه فرهنگى و دينىِ هندى است، و به نظريه اى كه تأثيرات

  بيرونى را براى توضيح مفهوم بوداى آينده (موعود) رواج مى دهد،

  متكى نيست.

  سنّت مَهايانه اهميت زيادى براى مَيْترِيَه قائل است، و در آثارشان

  در باب زندگى و كُنش هاى او، اشاره هاى زيادى مى يابيم. از آنجا

   كه مَهايانه بر سير زندگى و تكامل بوداسَف تأكيد كرده است، طبعاً

   مَيْترِيَه در اين گروه بزرگ، شأن و منزلت پيدا مى كند. همگام با

  سنت آغازين، همه گروه هاى مَهايانه بر اين باوراند كه راه مَيْترِيَه،

  راه شاكيه موُنى است. در جمع بوداسَفان، مَيْترِيَه هميشه بالاترين

  مقام را ندارد; او با بوداسفانى چون مَنجوُشرى مى گويد: بودا

  درواقع با مَيْترِيَه ديداركرده بود وبه خاطر آرزوى داشتن زندگى

   بوداسَفى او را ستوده بود.

    سنت تَنْترىِ مَهايانه متاخر، گويا دل بستگى اندكى به مَيْترِيَه

   داشته است. فاصله گيرى اين سنت از مَيْترِيَه در گوُهْيَه سَماجه

   تنتره  ديده مى شود. در اين متن، مَيْترِيَه در ارائه پاسخ مناسب به

  ويمَلَه كيرتىِ غير رهرو، كه با به چالش كشيدن پيشگويىِ بوداگى با

   اين پرسش، كه آيا سه زمان (گذشته و حال و آينده) را مى توان

   واقعى گرفت، درمى ماند. ويمَلَه كيرتى مى گويد كه اگر آنها واقعى

  نيستند، معناى پيشگويى رويدادهاى آينده چيست؟ مَيْترِيَه، ناتوان از

  پاسخ، ساكت مى ماند. بنابراين، متون مَهايانه ديدگاه متفاوتى را از

  اين بوداسَف ارائه مى دهد، كه او را در راه رسيدن به جايگاهى

  بزرگ در آينده نشان مى دهد، اما هنوز تعليم لازم را براى فهم كامل

   برترين آموزه اين سنت نديده است.

   يك وصف بسيار مبالغه آميز از مَيْترِيَه در سوره گندهويوُهَه را

   مى آموزد و معمولاً آن را به مكتب رقيب فرقه مَيْترِيَه وابسته

   مى دانند، نشان مى دهدكه سوُدَنه يكى ازمردان ممتازى است كه قدرت ديدن قلمرواَميتابه را دارد.

          میتریه درچین

     هنگامى كه آيين بودا به چين رسيد (حدود قرن اول ميلادى)

  ، توجه زيادى به مَيْترِيَه شد. علت اين گرايش را تا حدى اين باور

  دائويى دانسته اند كه احتمال ظهور هر لحظه فرزانه اى را مى داد

  كه قادر بود از ميان جمع دوستداران خود، فرهيختگان را به

   رستگارى برساند. در اوائل حكومت خاندان چينِ

  دل بستگى به آموزه پاك بوم در طى قرن هفتم بالا گرفت و حمايت

  از آن در طى دوره تانگ همچنان استمرار يافت; در نتيجه، تمثال

  مَيْترِيَه را به ندرت مى كشيدند. اما با آن كه مَيْترِيَه ديگر، موضوع رايج

  شمايل نگارى ها يا طرح هاى غار نبود، او را از ياد نبردند. در اين

  زمان، چينيان او را به خدايى عاميانه با منزلتى عظيم بدل كردند. اگر

  چه تنديس هاى باشكوه مَيْترِيَه از مجموعه آثار هنرمندان محو شد،

  در دوره حكومت خاندان سوُنگ بوده است و كيسه اى از كنف بر

  دوش داشته است. كودكان به ويژه شيفته او بودند، و اغلب تصوير او

   را در حالتى مى كشيدند كه كودكان برگرد او حلقه زده اند.

  داستان هاى بسيارى درباره نيروى معجزه آساى او پيدا شد; از

  جمله داستانى كه از پيداشدن يك چشم سوم در پشت سر او

  حكايت مى كرد. به خاطر اين چشم، مردم او را بودا مى خواندند، و

  با اين همه او از آنان مى خواست كه درباره ويژگى هاى او

  سخن پراكنى نكنند. اين داستان ها به اين باور منجر شد كه اين

  خانه به دوش كسى نيست به جز خود مَيْترِيَه، كه به زمين پايين

  آمده، اين شكل غريب را به خود گرفته است، تا مردم را از راه

 فرزانگى و شكيبايى و مهربانى جذب كند. امروزه اين سيماى مَيْترِيَه

  بدين شكل و قيافه را در ورودى اصلى دَيرهاى چينى قرار مى دهند،

  تا همه غيررهروانى كه آرزوى سرنوشت نيك و نيكبختى را دارند او

   را حرمت نهند.

   از آنجا كه او را بوداى آينده (موعود) مى دانستند، كه در زمان

   فرمانروايى شاهى بزرگ (شاه جهان) مى آيد، كسانى كه به دنبال

   استوارساختن پايه هاى قدرت سياسى يا مشروعيت بخشيدن به

   حكومت خويش بودند، اغلب  مَيْترِيَه را دستاويز قرار مى دادند. در

   آغاز قرن هفتم، فرمانروايان و رهبران آينده چينى، خود را تجسّم

   مَيْترِيَه معرفى مى كردند يا ادعا مى كردند كه برگزيده شده اند تا

  ملت را براى ظهور بوداى جديد آماده كنند. محض نمونه، در سال

  613 ميلادى، سونگ زهـسیئن  هنگامى كه به قدرت رسيد همين

 ادعا را كرد. دوران حكومت خاندان سونگ (1279-960) شاهد پيدا 

  شدن گروه هاى مخفى با اين عقيده بود كه مَيْترِيَه هم اكنون در

  جهان است، يا اين كه جهان بايد تغيير كند تا با او هماهنگ شود.

  استفاده سياسى از مَيْترِيَه توسط كسانى كه مرجعيت رسمى را

  به چالش كشيدند احتمالاً يكى از دلايل كاهش حمايت دربار از آثار

   هنرىِ مربوط به اين بوداسَف بود.

   در زندگى آيينىِ چينى، مَيْترِيَه با سه مرحله دوره كيهانى رابطه

   پيدا كرد. او منادى آخرين دوره است. درآثار ادبى بائوـ جيوُاَن

   (طومارِگران بها)، كه نگرش ها وباورهاى دين عاميانه را

    نشان مى دهد، نظرى هست كه مى گويد او پيامبرى است كه در

   طى آخرين دوره به عنوان فرستاده اى از سوى «مامِ بزرگ» براى

   نجات گناهكاران به جهانِ خاكى قدم مى گذارد. متن بائو ـ جيوُاَنِ

   قرن هفدهم، مَيْترِيَه را به منزله گرداننده آسمان ها در طى آخرين

   دوره، كه نمادش رنگ سفيد است، وصف مى كند. او بر اورنگ

    خويش، گلِ نيلوفرِ نُه برگ، مى نشيند ودرانتظارزمانى است كه

   درآن صدوهشت هزارسال فرمانروايى مى كند.

   مَيْترِيَه در تحول بودايىِ چينى نقش مهمى داشت، كه تا حدى به

   خاطر بسيارى از نهضت هاى هزاره گرايى بود كه بى آن كه

   بينديشند كه او همه چيز بود مگر خدايى چينى، از او استفاده

   كاملى مى بردند; آنان خاستگاه بيگانه او را از ياد برده بودند. نمونه

   شيوه اى كه در آن بن مايه ها از فرهنگى به فرهنگ ديگر راه

   مى يابد دواَن مين هوُيِن را به دست گيرد و دوره اى جديد را آغاز 

   كند.

   در ميان انجمن هاى ديرى و غيرديرى، بوداييان به انديش تر، 

   دل بسته مَيْترِيَه شدند، چون در آن دوره كه مى انديشيدند «آموزه

   حقيقى» در حال از ميان رفتن است، زندگى را بى معنا يافتند.

   چينينان مَيْترِيَه را خدايى مى دانستند كه نيازهاشان را در سطوح

   مختلف برآورده مى كرد، و در پيشكش كردن انواع لباس ها،

   برگزارى مناسك دينى و آن چه در كف داشتند به او ترديد نكردند.

   میتریه در کره

  يكى ديگر از كشورهاى آسياى شرقى، يعنى كره، نيز توجه

   زيادى به مَيْترِيَه داشته است، كه تا حدى به اين خاطر بود كه آيين

   بودا هنگامى وارد اين شبه جزيره شد كه اهميت پرستش مَيْترِيَه

   در چين به اوج رسيده بود. چون پرستش مَيْترِيَه نخستين پرستش

   دينى اى بود كه وارد كره مى شد، براى آن احترام زيادى قائل بودند

   و پس از آن كه علاقه چينى به جنبه هاى سنتى مَيْترِيَه از ميان

   رفته بود، مدت ها استمرار يافت. عقيده به مَيْترِيَه از وِى شمالى و

   قلمروهاى وابسته به آن به كره رسيد، كه مى توانيم او را در

   تركيب بندى هاى سه تايى از دوره هاى پائکجه، مى انديشند كه

   حتى اگر محيط دلخواه او نباشد، مَيْترِيَه به جهانِ خاكى نزول و در

   آن عمل مى كند.

     در طى دوره سه قلمرو (اواخر قرن چهارم تا 668)، يك سازمان

     نيمه نظامى از مردان جوان، مشهور به هوارانگ، علاقه زيادى به

     سه دوره آموزه نشان مى دادند و عده اى بر اين باور بودند كه

    دوره پايانى، كه آموزه حقيقى در آن محو مى شود و آموزه

    ناشناخته اى جاى آن را مى گيرد، نزديك شده بود. از آنجا كه

    تعليم سوُترَه ها اين بود كه اين دوره هزاروپانصد سال پس از

   پرى نيروانه بودا است، اين انديشه در مردم كره پيدا شد كه دوره

    شر از سال هزاروپنجاهودو آغازشده است. ]رخدادهاى[ 

   قرون بعدى توجيه كننده اين نظربود كه دوره شر در واقع فرارسيده

   بود، و در طى بى نظمى اجتماعى اين دوره ها، عده اى آنچنان كه

   انتظارمى رفت منتظرظهور مَيْترِيَه در نقش حامى بودند. حتى هم

   اكنون، مؤمنان از مَيْترِيَه انتظار حمايت و يارى دارند. بوميان كره

   هنوز به نزديك مجسمه مَيْترِيَه مى آيند تا از او نيكبختى، تولد فرزند

   پسر، شفاى بيمار و حمايت در دوره هاى درد و رنج را طلب كنند. 

    اكثر تنديس هاى خاص مَيْترِيَه در كره، صُفّه بزرگى را كه بر بالاى

    سر او چسبيده و يك شكل پلكانى يا كروى بر بالاى آن قرار گرفته

    است نشان مى دهد. اين دستار، شكل استوُپه را نشان

   مى دهد، كه معمولاً مَيْترِيَه بر سر مى گذارد.

  نقش مَيترِيَه را در آيين هاى بارورى در پرستش دينى اى كه اكنون

  در جزيره چِجُوی كره، در شمال شرق درياى چين برگزار مى شود به

   ساده ترين وجه مى توان ديد. در يكى از مناطق اين جزيره،

   تنديسى از مَيْتريَه در كنار سنگى به شكل اِحْليل قرار گرفته است.

   زنان به اين مكان مى آيند تا به اين سنگ بچسبند; به اين اميد كه

  با اين عمل فرزندشان پسر شود. هنگامى كه شخص، سياهه اى از

   موضوعات را براى دعا براى پسران تهيه مى كند، مَيْترِيَه را مى توان

  در كنار اژدهاشاه، روحِ كوه، و هفت ستاره يافت. از ميان همه

   شخصيت ها در مجمع خدايان بودايى، تنها خدايى كه در نظر آنها

  دعا، به ويژه دعا براى كودكان را اجابت مى كند، مَيْترِيَه است. اين

   انديشه روشنگر آن ]فرزانه[ با شكمِ گُنده و كودكان پيرامون او در 

   سبك چينى است.

  مَيْترِيَه همچنين به شكل يك عنصر مهم در گروه هاى منتظران كه در

   كره پيدا شده اند ظاهر مى شود. يكى از اين گروه ها يك دين جديد

  است; مشهور به چوُنگ سانـگيو، ايزدِ نخستينِ حماسه هاى

  كره اى و فرمانرواى آسمان، به شكل بودا مَيْترِيَه به كره نزول

  مى كند.

   در قرن بيستم، بوداييان كره به دنبال شناسايى مَيْترِيَه بودند و

   بيستوهفت تنديس اصلى او را در جايگاه هاى ثابت به شكل

  ايستاده باشكوه، ساختند. اگر چه انجمن رهروان چوگيه توجه

  اندكى به بوداسَف دارد، مردم معمولى كره، مانند مردم معمولى

  چين اجازه نمى دهند كه مَيترِيَه از اَعمال دينى شان حذف شود.

    میتریه در ژاپن

  ژاپنى ها اطلاعات اوليه را درباره مَيترِيَه از كره گرفتند; اين

   انتقال شامل تنديس هاى اين بوداسَف هم بود. اكثر دِيرهايى را كه

   مى گويند شوْتوكوُ تايى شى بود. او پيش از مرگ خود اعلام كرد كه

   در آسمانِ توُشيته زاده مى شود و در آنجا هزاران سال در حضور

  بوداى آينده (موعود)، پيش از آن كه با او به زمين نزول كند، زندگى

   مى كند.

     تحولات اخير در باب پرستش مَيْترِيَه  هنوز در ژاپن مشاهده

   مى شود. محض نمونه، در كاشيما (1868-1600)، منطقه كاشيما،

   منطقه رقص هاى مَيْترِيَه بود كه در آن پريستارانِ زنِ ايزدكده، زن

   پيشگويى را مى آوردند كه آمدن بهروزى سال را پيشگويى

   مى كرد. او با نيروى خود به جهان مَيْترِيَه، يعنى بهشت سرشار از

   نعمت رسيد.

    برخى گروه ها در ژاپن، منتظر ظهور مَيتْرِيَه اند; آن هم مكانى در

  بالاى كيم پوُسان، كه سرزمين طلايى در آنجا ساخته مى شود و

  مَيْترِيَه در آن سه موعظه مى كند. در همه مناطق بودايىِ اصلى در 

   آسيا، پيروان ]همواره[ اين عقيده را مطرح مى كرده اند كه مَيْترِيَه

  در منطقه خودشان زاده مى شود و بنابراين او را نه تنها بيگانه

  نمى دانند، بلكه يكى از خودشان به شمار مى آورند. 

   بسيارى از كسانى كه، به خاطر عضويتشان در گروه مَيْترِيَه، خود را

   از فرهيختگان مى دانند، اميدوارند تا زمان نزول مَيْترِيَه روى زمين

    باقى بمانند. در گروه هاى ديگر، هواخواهان بر اين باورند كه او

   هم اكنون ظهور كرده است. محض نمونه، در سال 1773 ميلادى

   گروهى مشهور به فوُجى كوْرا كانون توجهشان قراردادند. زائران كه

  با رقص ]=سماع[ به  جذبه فرو مى رفتند، اعلام كردند كه مَيْترِيَه با

   خود محصول فراوان مى آورد.

    قرن بيستم، دوره گرايش شديد به «دين هاى جديد» (شينكوْ

    سوُكيوْ، يا كوه ِ مَيْترِيَه باشد.

    هرجا كه آيين بودا مورد حمايت قرار گرفته است، مَيْترِيَه شخصيتى

    مهم در انديشه بودايى به شمار آمده است. از نظر پيروان

   معمولى، پرستش مَيْترِيَه روشى بود براى ايجاد كَرمه] نيك براى

   خودشان و تضمين اين كه در آينده رستگار خواهند بود. عنصر اميد

   به آينده، بخش سرنوشت ساز آرمان مَيْترِيَه است، كه براى هدايت

    بشر به دوره اى بهتر ظهور كرده يا خواهد كرد

     


 

 

 منابع: کتاب بودا نوشته : مایکل کریدرز

مترجم: علی محمد حق شناس

خبرگزاری آینده روشن

فصل نامه هفت آسمان( مرکز مطالعات وتحقیقات ادیان و مذاهب)

 

 

       

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢٠ آذر ،۱۳۸٦ - الهه شرفي

موعود در بوديسم

     بعد از مرگ بودا و در حالي كه تنها راه انتقال آموزه هاي او، سنت

شفاهي بود، در اثر تفاسير مختلف گفته هاي او، فرقه های گوناگون بودايي پديد آمد. دو فرقه مهم كه در آيين بودا وجود دارد، عبارت اند از: "هينه يانه" و "مهايانه"
 
مكتب «هينه يانه» به معناي چرخ يا ارابه كوچك( لقبي كه توسط مهايانه و به منظور تحقير به آنها داده شد و بعدها به همين نام مشهور شدند)، در حقيقت خود را حافظ سنت اصيل بودايي مي دانست. در اين مكتب، رستگاري براي همگان ميسر نيست؛ چون پيمودن اين راه، توانايي هاي خاص خود را مي خواهد. 

«مهايانه» به معناي چرخ يا ارابه بزرگ، در واكنش به مكتب هينه يانه شكل گرفت، كه با بازنگري در اصول آيين بودا و تحولي كه در مفهوم «بودي ستوه» انجام گرفت، دامنه دستيابي به رستگاري را وسيع تر و گسترده تر دانست، و همين امر، موجب گسترش اين مكتب شد.

.
       
موعود در بوديسم 


  براي روشن شدن مفهوم موعود و منجي در بوديسم، لازم است با 

    دو مفهوم «بودا» و «بوديستوه » بهتر آشنا شويم. بودا و بوديستوه،

   در واقع عنوان هايي هستند براي موجوداتي علوي، كه در

   رستگاري انسان مؤثرند. 

  بودا به نجات دهندگاني گفته مي شود كه در زمان گذشته به دنيا 

    آمده اند و ابتدا صورت بشري داشته اند، سپس به مرتبه اشراق

   رسيده و پس از اينكه انسان ها را به راه درست زندگي رهنمون

   شده اند، به مقام نيروانا (فناي مطلق) رسيده اند. سدارته گوتمه

    (بودا) از اين نوع است. در اعتقاد بوداييان، بودا يك نوع اصل است

    كه در زمان هاي مختلف، خود را توسط شخصيت هاي مختلف

   متجلي مي كند. 

   اما بود ستوه ها، در حقيقت، بوداهاي بالقوه هستند كه حيات

   جسمي فعلي ندارند . هر فرد بودايي، قبل از رسيدن به مقام 

   بوداييت، يك بوديستوه است، مثلاً سدارته پيش از بيداري، يك

    بوديستوه بود. مفهوم بوديستوه اگر چه در متن تفكرات اصيل

   بودايي وجود داشت، ولي بيشتر توسط مهايانه مورد توجه و پردازش

   قرار گرفت. 

    در مكتب هينه يانه، تنها دو بودا از اين قبيل ذكر شده است كه

   يكي همان گوتمه ( سدارته؛ بودا) است و ديگري «ميتريه» كه يك

   بوديستوه است و بوداييت او در حال كمون است.


   اما در مهايانه توجه بيشتري به اين موجودات علوي شده است .

    در اين مكتب، سدارته (بودا) چهارمين بودا از بودايان زميني است

   كه به دنيا آمده است و پنجمين بودا كه خواهد آمد و اكنون

   بوديستوه است، همان ميتريه است. 

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱٦ آذر ،۱۳۸٦ - الهه شرفي

اعتقادات بودايی(۲)


 چکیده آموزه بودا : ما پس از مرگ در پیکری دیگر باز 

  زاییده می‌شویم. این باززایی ما بارها و بارها تکرار می‌شود.

  این را چرخه هستی یا زاد و مرگ می‌نامیم. هستی رنج

  است. زایش رنج است. پیری رنج است. بیماری رنج است.

  غم و اندوه، ماتم و ناامیدی رنج است. پیوند با آنچه نادلخواه

  است رنج است. دوری از آنچه دلخواه است رنج است. خلاصه

 

  اینکه دل بستن رنج‌آور است (و این رنج زمانی پایان می‌یابد

  که دیگر منی، یا درک کننده‌ای نباشد؛ چه او در قید حیات

  باشد چه نباشد .هدف باید بریدن از این رنج و چرخه

  وجود باشد. درک چهار حقیقت اصیل، هسته اصلی آموزه بودا

   را تشکیل می‌دهد. این حقایق همانطور که قبلا هم گفته

      شدعبارتند از: به رسمیت شناختن وجود رنج؛ اینکه

     دلیل رنج دیدن، تمایلات نفسانی

  است؛ بریدن از رنج‌ها دستیافتنی است و درک اینکه راهی

  برای رسیدن به جایگاه بی‌رنجی وجود دارد.

   این راه، راه اصیل هشتگانه نام دارد، زیرا عوامل سازنده آن

   این هشت اصل هستند: گفتار درست، کردار درست، معاش

   درست، کوشش درست، توجه درست، تمرکز درست،

   جهان‌بینی درست و پندار درست.


   آدمی بیمار است. بودا راه درمان این بیماری را درک آن چهار

   حقیقت می‌داند: کار، حقیقت نخست از چهار حقیقت اصیل

 

  تشخیص این بیماری به عنوان بیماری رنج در انسان‌هاست.

 

  حقیقت دوم، دلبستگی‌ها را به عنوان باعث و بانی این بیماری

   بازمی‌شناسد. سومین حقیقت شرایط را سنجیده و اعلام

  می‌کند که بهبود امکان‌پذیر است. حقیقت چهارم، تجویز دارو

   برای دست یافتن به سلامت است.

   درک این حقایق و اصول، به تمرکز و مراقبه نیاز دارد. این درک

 

   باعث احساس مهرورزی نسبت به همه موجودات می‌شود.

 

   این آموزه‌ها آیین بودا (دارما) را تشکیل می‌دهند. بودا خود،

   آیین خود را مانند قایقی می‌نامد که برای رسیدن به ساحل

   رستگاری (موکشا) به آن نیاز است، ولی پس از رسیدن به

  رستگاری دیگر به این قایق نیز نیازی نخواهد بود. رسیدن به

  ساحل رستگاری آدمی را به آرامش و توازن مطلق می‌رساند.

   آنجاست که شمع تمامی خواهش‌ها و دلبستگی‌ها خاموش

   می‌شود. به این روی این پدیده را در سانسکریت نیروانا،

   یعنی خاموشی می‌نامند.

   راه اصیل هشتگانه که نسخه تجویز بیداردل (بودا) برای درمان

    رنج‌هایی است که همه بُوَندگان (موجودات) دچار آن هستند،

 

   خود به سه گروه دسته‌بندی می‌شود:


    درستکاری (شیلا)، یکدله شدن (سامادی) و فراشناخت

    (پرگیا). این سه مفهوم هسته تمرین‌های روحانی بوداگرایی

    را می‌سازند. درستکاری که در راه هشتگانه به گونه گفتار

   درست، کردار درست و معاش درست آمده دستوراتی

   اخلاقی مانند خودداری از کشتن و دروغگویی را در بر

   می‌گیرد. یک بخش از درستکاری در بوداگرایی مربوط به

   دهش (دانا) می‌شود. این دهش تنها به مواردی مانند صدقه

    دادن و سخاوتمندی محدود نمی‌شود و معنی مشخص دینی

   دارد، یعنی تأمین نیازمندی‌های روزانه همایه (جامعه راهبان

   بودایی (سنگ‌ها)). هموندان (اعضا) همایه نیز به نوبه خود به

   دهش می‌پردازند. دهش آنها بالاترین دهش‌ها، یعنی آموزش

   آیین بودا (دارما) است.

   مفهوم دوم راه هشتگانه یعنی دل را یکدله کردن یا کار کردن 

 

  روی تمرکز است که سه بخش کوشش درست، توجه درست

   و تمرکز درست را در بر می‌گیرد. در این مرحله تمرکز شدیدی

  دست می‌دهد که در آن اندیشنده با موضوع اندیشه یکی

  می‌گردد. این پدیده، شهود و رسیدن به فراشناخت نیست،

   بلکه یک پدیده روانی است. این کار از راه یوگا و درون‌پویی

  انجام می‌گیرد. بوداگرایی همانند دیگر کیش‌های هندی ذهن را

  ابزار بنیادین رهایی می‌داند و بر ورزیدگی درست ذهن تأکید

  می‌نماید. آماج کوشش درست یکپارچگی ذهنی و جلوگیری از

  پراکندگی اندیشه است. توجه درست باعث آگاهی از

  احساسات و آگاهی از کنش‌های بدن و ذهن می‌گردد. این

  تمرینات سرانجام ما را به تمرکز درست می‌رساند که رسیدن

 

  به حالات گوناگون آگاهی‌های خلسه‌آمیز در حین درون‌پویی

   (مراقبه) است و با آزمودن خوشنودی بزرگی همراه است

  رسیدن به این حالات را درون‌نگری (دیانا) می‌نامند. بخش آخر

  راه هشتگانه، یعنی جهان‌بینی درست و پندار درست تشکیل

  دهنده فراشناخت (پرگیا) است. رسیدن به فراشناخت یا به

  عبارتی حکمت اعلا در بوداگرایی به معنی یافتن دسترسی

   مستقیم به واقعیت نهفته در پشت چیزها و یافتن بینشی

  فراسوی هر گونه شناخت است. این گام پس از گام‌های

  درستکاری و یکدِلگی می‌آید و نتیجه یک درون‌پویی ویژه

  بودایی است. جهان‌بینی درست همان درک کامل چهار

 

  حقیقت اصیل و پندار درست همان مهرورزی و عشق است

   که ذهن را از شهوت، بدخواهی و ددمنشی می‌پالاید. اینها

   راه را برای رسیدن به فراشناخت هموار می‌سازند.

    چکیده اینکه: از دیدگاه بودا ما اگر خواسته باشیم از چرخه

   زاد و مرگ رهایی یابیم (در صورتی که به آن چرخه باور

 

   داشته باشیم) باید گرایش‌های نفسانی را کنار بگذاریم،

   درستکار باشیم، به یوگا پرداخته به حالات خلسه روحی

   دست پیدا کنیم که این تجربیات باعث مهرورزی ما به همه

   موجودات و بوندگان می‌شود و سپس از راه این درک‌ها و

    تمرکزهای ژرف به روشنی و بیداری می‌رسیم و از این دور

 

   باطل خارج می‌شویم

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٤ آذر ،۱۳۸٦ - الهه شرفي